تبليغاتX
بروبچه های التماس دعا...
کجایند مردان بی ادعا

 

 

 

 

اینک که غبار شهر گناه یکایک آدمیان را از آسمان غریب کرده است

این راه شهداست که بعید گشته است.                  

و از پروانگان شمع خمینی چیزی با قی نگذاشته اند

از شهدا یک موتور ماند و یک ریش و یک تسبیح....!!

افسوس که راه شهدا با شهدا رفت و بازماندگان ماندند و حتی ذره ای نرفتند

آیا مقصد دور است یا ما پای رفتن نداریم ؟؟...

قصه جاماندن و گندیدن در محراب های دروغین ریا کی پایان می پذیرد و

کی درد بی تفاوتی مان درمان می گیرد..؟؟...

این جا عشق هزاران معنای بی وجود به خود گرفته است و در میان جهان واژه ها

به دنبال حروفی دیگر می گردد

چرا که عشق را کشتند و به تاراجش بردند آن هنگام که بر گوشه قلوب تیره ی انسان های زمین همان

 اسمی نوشته شد که طایران قدسی بر گوشه بال های خود حک کرده بودند....

 

هفته دفاع مقدس است!! بیایید آن را با خودسازی خویش و نابودسازی

 خودیت ها گرامی بداریم!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:56  توسط شائق  | 

بسم الله الوحده

الذی یعلم فقر و یری حاجتی الیه

ای کاش ستاره ها فرمان میدادند

بروم یا بمانم...

بگویم یا دهان خویش از سکوت بربندم

بگریم یا خنده کنان راهی راه خطیر عشق شوم...

ای کاش شب ها ُ نجوای خفته در دل آسمانیان را می شنیدم

و میدانستم محفل پروانگان دیوانه ُ آیا شمعی دارد ...؟؟..

ای کاش صدای ماه را میشنیدم آن هنگام که با چشمان ملتمس خویش به زمین و زمینیان می نگرد

و کاش میفهمیدم در انتهای این مسیر خاکی چه ها انتظار مرا میکشد

کاش دل داشتم تا بگویم نمی آیم

و کاش تر... دل نداشتم ...

که هرچه میکشم از فرمان های بی باک دل است

کاش مفاهیم سخت و سنگینی هم چون فراق . خداحافظی. پایان. انتظار.  ترس . نگرانی. اسارت. تنهایی و بی یاری  در جهان واژه ها جایی نداشت..

کاش این من نبودم که می خواهم و کاش او بود که برایم می خوات و هرچه می خواست من با قلب و جانم می پذیرفتم

کاش در این جهان بیگانه کسی ادعای آشنایی با دل من را نمی کرد تا من می توانستم تنها تنهای تنها

به مسیر خویش ادامه دهم..

قدم بردارم با عزمی جزم

سخن بگویم با قلبی مطمئن           

و عشق بورزم بدون تردید

.....

          "اللهم حول حالی بل سؤ حالی الی احسن الحال..."

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 21:51  توسط شائق  | 

السلام عليك يا اباالمظلوم...        

آندم كه پيامبر رحمت سرود محبت را بر زبان مبارك خويش جاري ساخت و دلهاي بي نصيب ما را از حلاوت حديثي پر شعف نمود و فرمود: همانا من و علي پدران اين امت هستيم

بر طوفان دل غمزده ي ما شيعيان محبت پدري دست نوازش كشيد و ما را مهمان ساحل آرامش كرد..

و ما با پدر خويش شبانه نجوا ميكرديم و روزهايمان را به مدد او آغاز مينموديم اما اينك...       

اينك پدر خويش را در آستانه سفري ميبينيم.. سفري كه مسافرش به شوق ديدار ياس راحله ميرود تا بنشيند در كنارش و از غم غربت خويش در كوچه پس كوچه هاي ظلم كوفه بگويد... از درد بگويد ... از بي ياري بگويد ... از حزن سايه گستر بر دلش از نبود فاطمه بگويد...

از زينب و گريه هاي شبانه اش بگويد       

از آه دل حسن و حسين و زخم بي مادريشان بگويد..       

بابا حيدر ميرود و تمام ظلمت به يكباره مهمان كوچه هاي شهر كوفه ميشود...       

ديگر بر سر يتيمان شهر دستي نيست كه نوازششان كند       

ديگر علي نيست كه خانه اش ملجا درماندگان و بي چارگان باشد       

....       

        و ما شيعيان كه حديث پيامبرمان را به شوق با جان چشيده بوديم ...يتيم گشته ايم...

شيعه يتيم شد نه بلكه انسان يتيم گشت..       

 

امام علی (ع)

 

                                                                                 

 

 

با تو ای فاطمه جان وقت ملاقات من است

رویت ای یار علی قبله ی حاجات من است

بر لب خونی من زمزمه ی یازهراست

نامت آرام دل و رمز فتوحات من است

وقت تنهایی من یاور و یارم بودی

بر تو ای دخت نبی فخر و مباهات من است

استخوان از گلویم، خار زچشمم بردار

گه نگاه و سخنت اوج مناجات من است

عاقبت شان نزول من و تو شد تاویل

سیلی،آیات تو زخم سر، آیات من است

تو و آن سینه ی مجروح، من و فرق دوتا

آن مدال تو این طرح موالات من است

من و این چهره ی خونین تو آن روی کبود

یعنی ای یاس علی روی تو مرآت من است

سرو پهلوی شکسته دل و این دیده ی خون

آن علامات تو این هم علامات من است

سجده گاه من و تو، هردو به خون آغشتند

چه شبیه همه حالات تو حالات من است

تو به دیدوار و در افتادی و من در محراب

این هم امضای قبولی عبادات من است

گربه فریاد علی عشق تو صد جا برسد

برزخی نیست در اینجا که خرابات من است ...

 

حديث معرفت به نورانيت مولا امير المومنين

ابوذر غفاری از سلمان فارسی که خداوند از هر دوی آنها خشنود باد پرسید که ای ابا عبدالله معرفت امیر المومنین به نورانیت چیست؟ سلمان گفت:ای جندب(ابوذر)بیا برویم تا این را از خودآن حضرت بپرسیم سپس به محل ان حضرت رفتیم و اورا نیافتیم.
ابوذر گفت:پس به انتظار ایشان ماندیم تا آن حضرت آمدند. حضرت فرمودند: چه امری شما را اینجا کشانده است؟
ابوذر و سلمان گفتند:ای امیرمومنان به نزد شما آمدیم تا در مورد معرفتتان به نورانیت سوال کنیم.
حضرت فرمودند: آفرین بر شما دو دوست وفادار به دین خویش که کوتاهی کننده نیستند. به جانم سوگند که ان معرفت بر هر مردو زن مومن واجب است.سپس حضرت فرمود:ای سلمان و ای جندب! هر دو عرض کردند بلی امیر مومنان !حضرت که سلام بر او باد فرمود:هیچ کس ایمان را به حد کمال خویش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد. سپس آن گاه که مرا به این معرفت شناخت هر آینه خداوند قلب او را با ایمان آزموده سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است.
و هر کس که از شناخت آن کوتاهی نمود و به آن نرسید شک کننده و تردیدگر است. ای سلمان و ای
جندب عرض کردند بلی امیر المومنین حضرت فرمودند معرفت من به نورانیت معرفت خداوند عزو جل است و معرفت خداوند عزوجل معرفت من به نورانیت است.
و آن همان دین خالصی است که خداوند درباره آن فرمودند :
"و امر نشدند به چیزی مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل ودین پرستش و از
بندگی غیر از او روی بر گرداند و نماز به پا دارند و زکات بدهند و این است دین راست و استوار."(سوره بینه آیه 5)
 
....

                                                                              

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:15  توسط شائق  | 

 

 

حضرت امام حسن (ع)


ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه ،
فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته

به درستی كه خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسیله طاعتش به رضای او سبقت گیرند .


( تحف العقول ، ص 239 )
 
 


ماه ميهماني خدا به نيمه رسيده است؛ ماهي كه فرشتگان، دسته دسته بين زمين و آسمان در رفت و آمدند و هاله‌هاي نور اهل ايمان را بالا مي‌برند، و هوا عطرآگين بال آنهاست.

ناگهان، صداي هلهله‌اي به گوش مي‌رسد. صداي تسبيح؛ صداي شور و نشاط عرشيان. نوري متولد مي‌شود كه از عرش تا فرش را مي‌گسترد و جلوه حضور اين نور آسماني، در خاندان وحي رخ مي‌نمايد.

آري، امشت خانه علي(ع) و فاطمه(س) غرق در شادي تولد نخستين فرزند است. امشب تجلي حسن ازلي است كه در چهره دلگشاي چهارمين معصوم، حسن بن علي(ع) نمايان مي‌شود و با آمدنش، جان‌ها را صفايي ديگر مي‌بخشد.

مقدمش مبارك.

 
 
 
با عشق حسن من به جهان ناز کنم

افطار خود با نام حسن باز کنم

صد شکر که درک شب قدر رمضان

با جشن ولادت آغازکنم


میلاد اولین گل بوستان علی و زهرا مبارک باد
 
 
 
 
 
 




تو گل مینویی و ریحانه باغ بهشت

از جلالت عرش را، زینت فزایی ای حسن


خو حَسن، طینت حسن، ظاهر حسن، باطن حسن


در حقیقت رحمت بی‏منتهایی ای حسن


قد حسن، قامت حسن، صورت حسن، سیرت حسن


حَبَّذا آینه ایزد نمایی ای حسن

 

آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه...

 
در جود و کرم دست خدا هست حسن

دست همه را وقت عطا بست حسن


نومید نگردد کسی از درگه او


زیرا که کریم اهل بیت است حسن
 
 
 
 دل من حقیر پر تقصیر را با غربت بقیع چه قرابتی است ؟
 
 
 
التماس دعا
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 19:25  توسط شائق  | 

دستی زد و گفت : کجایی برادر ؟ مگه ابرای تیره رو نمیبینی؟! کجا داری میری با این عجله ! بابا داره بارون میزنه...بارون باروت . میخای نفله شی؟!!! دلت خوشه ها قبل از تو هم خیلی رفتن و نتونستن برگردن...صبر کن !! پیاده شو با هم بریم

تو حال خودش نبود انگار اصلن صدایی نمیشنید کسی رو نمیدید بی توجه به حرفای مصطفی زد تو دل بارون. میرفت و با خودش شعر میخوند گاهی هم از ته دلش نعره میزد نعره ای که گوش رمل های پشت مقر رو هم کر میکرد

دلم هواتو کرده منو ببر به کربلا حسین یاد چشاتو کرده منو بخر تو رو خدا حسین

اگه تو رو نبینم دق میکنم من میمیرم حسین وقتی دارم میمیرم سراغتو هی میگیرم حسین

غسل بکنید تنم رو با اشک دیده ها و گریه هاش  حسین  کفن کنید تنم رو با پیرهن سیاه رو ضه هات حسین

حسین ...حسین...حسین...حسین...حسین...حسین...حسین...

اونقدر خوند و داد زد که از حال رفت درست چند کیلومتر جلوتر از مقر هوا تاریک بود انگار آسمون رو زمین بود  بینشون هیچ فاصله ای نبود تا چشم کار میکرد بیابون بود که انگار لباس سیاه تن کرده بود و تا گوش کار میکرد صدای رعد و برق و تک تیرای بعثی ها بود

متن فوق گوشه ای از داستان "مانور شب" بود که به تازگی شروع کردم به نوشتنش

دوست دارم نظراتتونو بدونم تا بتونم بهتر بنویسم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:43  توسط شائق  | 

اللهم رب شهر رمضان

 

 

سر سفره افطار ما رو يادتون نره ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 16:32  توسط شائق  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 9:42  توسط شائق  | 


986762y2z65xa8lk.gif (235×37)

اعتکاف، در حقیقت، در خانه ولایت وقوف پیدا کردن و در خانه دل و نهانخانه غیب با حقیقت سخن گفتن است و از غیر لب فرو بستن و مراقبت و مقام عندیت را حفظ کردن و به مقام شهود و شهید رسیدن است که همانا همان رو کردن به حق مطلق و پشت نمودن از خلق است که در تکبیره الاحرام اعتکاف، احرام بستن و با تلبیه گفتن از غیر بریدن است.

اعتکاف در ماه رجب، به در خانه‌ی جود و سخا رفتن و از علیّ اعلی که سرّ آفرینش است چیزی طلب کردن است که تمام حقایق نظام هستی را در شب معراج که همان لیله‌ی عروج انسان به سعادت قصوای الهی است برای حضرت خاتم «ص» به شکل علی علیه السلام تجلّی داده‌اند.

اعتکاف، پشت پا زدن به تعلّقات نفس به آنچه که مانع صعود اوست می باشد و در خلوتخانه‌ی عشق با خلیل، جشن گرفتن است که حتّی فرشتگان الهی از آن رشک می ورزند و غبطه می خورند.
اعتکاف عاشقان را به طواف حرم امن اله – یعنی دل – می برد؛ « القلب حرم الله » و نفس را با مظهریّت اسم شریف حافظ حق، نگهبان دل قرار می دهد. « و لاتسکن فی حرم الله غیر الله » و به تعبیر شیوای حضرت استادم عارف واصل، جناب علامه حسن زاده آملی – جانم به فدایش – در الهی نامه‌ی تحفه‌ی الهی‌اش می فرماید:

« الهی، روزم را چون شبم روحانی گردان و شبم را چون روز نورانی! »

معتکف شدن در مسجدی برای چند روز برای همگان میسر است ولی معتکف در خانه حق شدن و دل به صاحبدلی کامل دادن وبه حضر راه رسیدن و استقامت در طی مسیر داشتن و برای خواجه که خود صفت بنده پروری دارد تعیین تکلیف نکردن، کاری است دشوار، و خلاصه آنکه اعتکاف روزه گرفتن، سکوت داشتن، و از غیر و نامحرم دورشدن، و از معاشرت با غیر، پرهیز کردن، و از حرف زدن و کلام غیر ذکر کردن و دستورات خاص آن ایام تبرّی جستن، و با همنوعان خویش که همدل اند انس داشتن، و از لذایذ مادی دوری کردن، و از زندان نفس فرعونی مسلک، آزاد شدن، و با غسل و نیت، آن جان را تطهیر کردن، و با عمل ام داود دستورالعمل از کاملی مکمل گرفتن است، خود را دریافتن، و دل بدان کامل واصل سپردن، و با اسمای حسنای حق، در دعای ام داود در روز پانزدهم، بعد از زوال محشور شدن و قرآن را که «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم » است در دل جای دادن و در نهایت، انسانی قرآنی شدن است که «لایمسّهُ الّا المطهّرون» گردیدن است.

والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین

شب چهارشنبه، بیست و چهارم جمادی الثانی 1417 برابر با 16/8/75 – قم

داود صمدی آملی


986762y2z65xa8lk.gif (235×37)
التماس دعا
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:29  توسط شائق  | 

آقای موسوی در دهم تیر خطاب به مردم عزیز ایران اسلامی این بیانیه را تقدیم کردند تا نشان دهند هنوز بر تحریک عواطف مردم برای انجام فعالیت های بی ثمر و مخرب پافشاری دارند و هنوز در میان اوهام تلخ خود غوطه ورند اوهامی که جوانان پاک این مرز و بوم را به بازی گرفت تا تنها به صرف سیاه نمایی ها و تیرگی های ساختگی از وضع کشور شعار مرگ بر جمهوری اسلامی را سر دهند. جوانانی که خود نمیدانستند چه میخواستند و با تبلیغات سو و یکطرفه از سوی حزب مخالف شستشوی مغزی شدند  و برای هدفی نا مشخص سرگردان خیابان ها شدند تا آنجا که حتی جان با ارزش خود را فدای اوهام بی ارزش عده ای کردند. عده ای که اینک با پشتیبانی همه جانبه از سوی بیگانگان همراه شدند.بیگانگانی  که دشمنیشان با ایران و پیشرفت روز افزونش برای همه حتی خود ایشان به اثبات رسیده است. بیگانگانی که تیرگی عملشان به روشنی پیداست..حوادث نا گوار غزه به دست این بیگانگان شکل گرفتُ عراق به دست آنان بی امنیت شد و افغانستان و ده ها کشور دیگر در پی خواسته های ننگین و قدرت طلبانه این بیگانه ها ویران گشت و چراغ امید هر روز در این سرزمین ها به خاموشی گرایید. حال همین بیگانه ها  داعیه دفاع از جوانان پاک و غیور ما را دارند!! جوانانی که به تحریک اذهان فریب خورده به بهانه اعتراض به خیابان ها ریختند و خونشان بی جهت و بی ثمر ریخته شد و اینک آقای موسوی :

 

۱."شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد."

آیا آتش زدن اموال عمومی یک وظیفه بود که معترضین به درستی آن را انجام دادند؟؟؟؟

و آیا لطف خداوند بر اعمال این چنین که حق مردم در آن پایمال میشود تعلق میگیرد؟؟؟ این یک افترا به خداوند است

۲."از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی !"

کاش کسی بود ملت را برای آقای موسوی تعریف میکرد! ملت یعنی تمام مردمی که در کشور زندگی میکنند نه فقط سرمایه داران ساکن نیاوران و فرمانیه و جردن تهران ! نه ! آقای موسوی از نظر شما آن زن روستایی که از صبح تا غروب بر سر شالیزار کار میکند جزو ملت نیست ! این است برابری انسان ها که دم از آن میزنید؟؟!!! آیا فرق میکند که رایی را دستان پینه بسته ای در صندوق بیاندازد یا دستان نرم و تزیین شده ی دختر نیاورانی؟؟!!

و همچنین کاش کسی بود به ایشان کمی در مورد مشروعیت سیاسی توضیح میداد! در حال حاضر بیشترین کسی که مشروعیت سیاسی ندارد خود شما هستید آقای موسوی! چرا که جوانان بی گناه این کشور را  بیثمر راهی خیابان ها کردید و جان آنها را به بازی گرفتید و اینک چه سود که با خانواده ی آنها ابراز همدردی میکنید؟؟!!

۳."به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم."

کسی نیست بگوید مرد مومن آیا برای بازگشت به قانون کمی دیر نشده!؟ گرچه این سخن شما  مهر تاییدی برقانون کشور و مهر ابطالی بر عملکرهای پیشین خود شما میباشد

۴."علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند."

تحقق آرمانهایتان!! آیا بی امنیتی / اغتشاش / بی ثباتی/ دو دستگی /ریخته شدن خون جوانان آرمان شما بود آقای موسوی؟؟!!!

آیا دن سینک مختلط دختر و پسر در انظار عمومی و خیابان ها نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام دارد؟؟!!

اگر اینک یک دختر چادری نتواند در خیابانهای بالا شهر تهران راه برودچون امکان کشیدن چادر او هست آیا این دستاورد مهمی است که به آن افتخار میکنید؟!! 

۵."مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. "

هر کس میبایست به وظیفه خود عمل کند ! از این به بعد هم در جامعه گروهی وظیفه دارند امنیت عمومی را به دستور آقای موسوی بر هم بزنند !!!! تازه اجرشان هم پیش خداوند محفوظ است!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:48  توسط شائق  | 

 

 



986762y2z65xa8lk.gif (235×37)
 

من الغریب الی الحبیب...

اینجا هوا بارانیست. چترهای گناه بر سر مردم شهر مانع از باراش رحمت میشود و هرکس در گوشه ای خود را از تو مخفی میسازد..و برای خود خانه ای از جنس کاه گل ساخته است تا در آن به دور از غم آرامش پیدا کند و خود میداند که او تنها در یک خیال باطل به سر میبرد. ... یک خیال باطل.....

خیال باطل رهایی از غم ...

اینجا هوا بارانیست ولی باران نمیبارد.. خورشید نورانی وجود حاضر است ولی اینجا هوا  تاریک است...

و اینجا صدایی از نغمه امید به گوش دل نمیرسد

و اینجا همان شهر سرد و خاموش "دونک" است

و ....

 

 

الهی ...

انا هارب منک الیک...                           

و این همان جاده ایست که سرانجام به طوبی لک ختم میشود             

گرچه مسیر دور است ولی کنج محراب بارانیُ  عطشان باران وجود تنها یک مسافر است..

تا بر او از بارش خویش تابیدن کند و نور را مهمان دل منیر او کند..  

و الهی  ...  هذا رجب مرجب...

و این الرجبیون...

من الغریب الی الحبیب :

غریب: متی نصرالله؟؟

حبیب: الا ان نصرالله قریب..


 

پ ن : ماه رجب ماه بزرگیست و تنها کسانی از آن با دست خالی میروند که به رحمت و دستان پر عطای او نظر ندارند و باید بدانیم که : گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست..

پ ن : خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک...بابک مفتوح لراغبین ...عادتک الاحسان الی المسیئین...

از تمامی دوستان به ویژه دوستانی که دل شکسته ای در آسمان وجود خود می پرورند به شدت التماس دعا دارم  

"احدالمسافرین"    

   

                 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 17:50  توسط شائق  | 

 

انقلاب راه آینده‌ی خود را می گشاید...

 

                            

انّ مع العسر یسراً...

                                      

                     

مسیر حق برای پویندگان آن مسیر سهل و راحتی نيست.  حق، ماحصل مجاهده است و مجاهده یعنی گذراندن عقبه های خطرناکی که در هرکدامش بیم هلاکت و انحراف است.

                                                             

                                     

انتخابات دهم بی تردید یکی از این عقبه های تاریخی بود که گذر از آن، گشایش دهنده ی راه آینده‌ی تفکر معنوی انقلاب در عسرت آخرالزمان خواهد بود.

                                              

                                             

                                             

در متن و بطن اغتشاشات و دل‌گیری‌های اجتماعی از رخدادهای پس از انتخابات 22 خرداد، برکاتی نهفته است از جنس برکاتی که اتفاقات سال های نخستین دهه 60 برای آینده‌ی انقلاب به‌جای گذاشت و طبیعتاً باعث و بانی این برکات را در وجهی از تحلیل، باید کسانی دانست که آنروی سکه‌ی حق‌نمایی و تظاهر به خط امام را برای تاریخ افشا کردند.

                              

                                             

                               

از این نگاه میرحسین موسوی بی شک در عقبه‌ی 22 خرداد 88، خدمات شایانی به انقلاب ارزانی داشته است!

     

                                                       

 

 

 

 

 ****************************************

 

 

                                                                        

موسوی رویه‌ی خشونت بار و فاشیستی دموکراسی امریکایی را افشا کرد.

 

                                                            

موسوی انقلاب را از مرحله‌ی نفاق «نمادها» عبور داد!

 

                                        

موسوی افشا کرد که آن روی سکه‌ی دموکراسی امریکایی، اشرافی‌گری و اسلام رفاه‌طلبان است!

 

                                                

موسوی حساب انقلاب را از انقلابیون جدا کرد.

 

 

                                           

موسوی تجربه‌ی انقلاب های مخملی را از سر انقلاب اسلامی گذراند.

 

                                         

موسوی اثبات کرد باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد!

 

 

موسوی، خود را به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای جریان منحرف از نظام، ابطال کرد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:32  توسط شائق  | 

معرفت حجت در رجب

                    " اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک ُ

                    اللهم عرفنی رسولک ُ فانک ان لم تعرفنی رسولک ُ لم اعرف حجتکُ

                   اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینیُ

از عظمت ماه رجب آنست که درک حقیقت عالی این دعا در این ماه آغاز میشود.سیر انسان از عوالم پایین آغاز میشود و این حقیقت ولایت است که او را از پایین به بالا می کشاند. سیر انسان از"اللهم عرفنی حجتک" در ماه رجب آغاز میشود سپس به عرفنی رسولک  در ماه شعبان میرسد  ودر نهایت  عرفنی نفسک  درماه ضیافت الله حاصل میشود. یعنی اگر ما در ماه رجب به عالم تجرد وارد نشویم قدرت استفاده از ضیافت الله را پیدا نمیکنیم.با نگاه به سیری که وجود در ایام اعتکاف ماه رجب میکند می توان دریافت منظور از ورود به عالم تجرد همان رسیدن به حق در سفرهای وجودی در توحید فعلی ُ توحید صفاتی و سپس توحید ذاتی است.

پس ماه رجب ماه اللهم عرفنی حجتک است و ما باید در این ماه به سر ولایت برسیم. هرکس باید در این ماهُ در درون خود امام را پیدا کند تا با او به شعبان که ماه رسول خدا و رمضان که ماه ضیافت خداست وارد شود . پس اگر بگوییم کاستی و نقص و کم کاری مان در ماه رجب را میتوان در شعبان جبران کرد سخن لغوی است . زیرا حقیقت " ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضو ا لها" در ماه رجب است و اگر فرصت اینماه را از دست دهیم ُ هرگز از عهده جبران آن بر نخواهیم آمد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 9:34  توسط شائق  | 



 

 

 

این روزها هیچ چیز امیدوارکننده نیست

جز اینکه

همه ی راه ها به ولیعصر ختم می شوند...

 

 

 

 

دعا کبوتر عشق است ، بال و پر دارد 

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب 

که روزگار، بسی فتنه زیر سر دارد

بخوان دعای فرج را ولی به قلب صبور

که صبر ، میوه شیرین تر از ظفر دارد

بخوان دعای فرج را که با شکسته دلان 

نسیم لطف خدا ، انس بیشتر دارد

بخوان دعای فرج را و ناامید مباش 

بهشت پاک اجابت ، هزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است 

خدای را، شب یلدای غم سحر دارد

بخوان دعای فرج رابه شوق روز وصال 

مسافر دل ما ، نیت سفر دارد.

 

الهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:27  توسط شائق  | 

رهبر معظم انقلاب اسلامي در عظيم ترين نماز جمعه تهران:

حل و فصل همه اختلافات در سر صندوق رأي است نه در كف خيابان ها

** اگر قرار باشد بعد از هر انتخابات، آنهايي كه رأي نياورده اند اردوكشي خياباني كنند و در مقابل اين حركت، كساني هم كه رأي آورده اند طرفدارانشان را به خيابانها بكشانند پس اصلا چرا انتخابات برگزار مي شود؟ ضمن آنكه مردم چه گناهي كرده اند كه بايد به علت اين كارهاي ما، از كسب و كار و زندگي خود باز بمانند.

** يك طرف به رئيس جمهور قانوني كشور، صريحترين و خجالت آورترين اهانتها و تهمتها را بيان مي كرد و با پخش كارنامه هاي جعلي براي دولت، رئيس جمهور متكي به آراي مردم را دروغگو، خرافاتي و رمال مي ناميد و اخلاق و قانون و انصاف را زير پا مي گذاشت و طرف ديگر هم، با اقداماتي مشابه، كارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را كمرنگ جلوه مي داد و شخصيتهايي كه عمرشان را در راه نظام صرف كرده اند زير سؤال مي برد و اتهاماتي را كه در مراجع قانوني اثبات نشده است بيان مي كرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 23:17  توسط شائق  | 

یاد اون روزا به خیر که با بچه ها فکر میکردیم که برای این دوره انتخابات چه کار مفیدی میتونیم بکنیم و به این نتیجه رسیدیم  کار وبلاگی خیلی خوب و موثره!! این شد که بعد از انتخاب فرد اصلح یعنی همون محمود خودمون شروع کردیم به حمایت!!

بلاخره گذشتو زحمتامون به یاری خدا به نتیجه رسید و محمود جون رای آوورد اما.....

بله ! میخواستیم جشن شادی بگیریم که خبر رسید دشمن شمشیرو از رو کشیده و حالا که کم آورده صحت انتخابات رو برده زیر سوال!!

خلاصه نذاشتن راحت جشنمون بگیریم و زندگی رو هم از ما هم از مردم گرفتن!!

یکی از بچه ها که به موسوی رای داده بود بعد از این ماجرا کلی پشیمون شد!

اما میخام یه سری اطلاعات ناب و موثق بتون بدم که یکم چشماتون باز تر شه و بیشتر به فکر باشین!

۱. اگه بدونید انقلاب مخملی چیه خواهید فهمید که این ماجرا یه جورایی بودار و شبیه انقلاب مخملیه! باید بگم همین طوره و اینا خطشونو از مرکز سازماندهی انقلاب های مخملی میگیرن!

۲.اگه یه نگاه به تاریخ انقلاب بندازیم . به جریان بنی صدر !! امام بعد از بی کفایتی بنی صدر تو جریان جنگ ایشون رو احضار میکنند و بش میگن خط خودت رو مشخص کن تو که از اونا نیستی که این جوری داری عمل میکنی و... بعد از اون جلسه بتی صدر بلا فاصله گروهی تشکیل میده به نام...... و عملا و علنا حرف امام رو میذاره کنار و  ادامه ماجرا...اما اون چیزی که جالبه اینه که این جریان داره برای موسوی تکرار میشه!! بله آقا در جلسه ای که با ایشون داشتن بش گفتن که تو از جنس دشمنا نیستی که این طور میکنی و...! اما موسوی بلافاصله پا میشه میره و تو همایش غیر قانونیش با حامیاش شرکت میکنه ! دقیقا مثل بنی صدر !!

خدا مکر دشمنان رو به خودشون بر گردونه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 23:6  توسط شائق  | 




به رغم مدعياني كه منع راي كنند

دو چشم خسته تو حجت موجه ماست


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 18:1  توسط شائق  |